سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد.

در صورتی که قبلا ثبت نام کرده و رمز عبور خود را فراموش کرده اید از طریق ايــن ليـــنک آنرا بازیابی کنید.

كريم كيست؟من يا تو؟

پاسخ یاب یافتن سریع پاسخ ها ویژه آزمون نظام مهندسی

برای مشاهده راهنمای استفاده از امکانات سایت و روش ایجاد تاپیک جدید اینجا کلیک کنید.

برای ارتقا عنوان کاربری خود به کاربر ویژه و دسترسی به بخش ویژه VIP اینجا کلیک کنید.
نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: كريم كيست؟من يا تو؟

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    شهریور -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    20
    پسندیده
    46
    مورد پسند: 37 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    310

    كريم كيست؟من يا تو؟

    درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می*كرد

    چشمش به شاه افتاد با دست اشاره*ای به او کرد

    كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند

    كریم خان گفت: این اشاره*های تو برای چه بود؟

    درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

    كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می*خواهی؟

    درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است

    چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می*خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد
    روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت
    ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره*ای به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست
    !!
    به بهانه روز عرفه
    التماس دعا
    نقل از[تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]
    3 کاربر مقابل پست mohammad-elmi عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF

  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    شهریور -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    20
    پسندیده
    46
    مورد پسند: 37 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    310
    [JUSTIFY]مردی در خواب با خدا مکالمه*ای داشت: “خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی است؟ “، خدا او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق*هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته*ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته*ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی*توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.[/JUSTIFY]

    [JUSTIFY]مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: “تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است”، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می*گفتند و می*خندیدند، مرد گفت: “خداوندا نمی*فهمم؟!”، خدا پاسخ داد: “ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می*بینی؟ اینها یاد گرفته*اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می*کنند[/JUSTIFY]
    3 کاربر مقابل پست mohammad-elmi عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF

  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    شهریور -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    20
    پسندیده
    46
    مورد پسند: 37 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    310
    روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران**قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می*گذشت.
    ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..
    پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
    پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
    مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی*اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..
    در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
    خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند
    3 کاربر مقابل پست mohammad-elmi عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF

  4. Top | #4


    تاریخ عضویت
    شهریور -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    20
    پسندیده
    46
    مورد پسند: 37 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    310
    شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت او را، نظاره می کند !
    استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
    شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
    استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
    شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
    استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
    شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
    استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
    شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
    استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
    شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
    استاد گفت : پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش! همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت؛ گردی. تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا مقام و لیاقت توجه، لطف و رحمت او را، بدست آوری. خداوند ، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد.
    3 کاربر مقابل پست mohammad-elmi عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF

  5. Top | #5


    تاریخ عضویت
    شهریور -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    20
    پسندیده
    46
    مورد پسند: 37 بار در 16 پست
    میزان امتیاز
    310
    روزی شیوانا مرد جوان تنهایی را دید که به درختی تکیه داده و به غروب خورشید می نگرد.
    شیوانا کنارمرد نشست، مسیرنگاهش راتعقیب کرد و آهسته زیرلب زمزمه کرد: اکنون همه فرشتگان آرزو دارند که همانند ما آدم ها، فرصت زندگی داشته باشند تا دمی بتوانند به این آسمان زیبا خیره شوند. ای خوشبخت تر از فرشته ها این جا چه می کنی؟
    مرد جوان لبخند تلخی زد و پاسخ داد: دچار شکست سختی در زندگی شده ام و تقریبا همه چیزم را از دست داده ام. باخود می اندیشم آیا دوباره روشنایی به زندگی من باز خواهد گشت؟!؟!؟
    شیوانا با انگشتانش اشاره به دور دست ترین نقطه آسمان (جایی که خورشید غروب می کرد) کرد و گفت: آن جا، آن دورها جایی است که اکنون خیلی ازآدم های ناموفق و شکست خورده، به آن نقطه آسمان نگاه می کنند.
    بعضی از آنها دیگرامیدی به طلوع خورشید ندارند... اینان همان هایی اند که فردا نا امید تر و مأیوس تر از امروزند.
    اما برخی دیگر صبر و شکیبایی پیشه می کنند و جهت نگاهشان را به سمت مخالف غروب خورشید، یعنی به سمت شرق، عوض کرده و منتظر طلوع فجر در سپیده دم می مانند.
    اگر تو می خواهی همین جا بنشینی و در سمت غروب، منتظر طلوع و روشنایی باشی باید به تو بگویم که این امر محقق نخواهد شد و اگر خیلی خوش شانس باشی فردا همین موقع دوباره شاهد غروب خورشید خواهی بود.
    اما اگر رویت را برگردانی و به سمت طلوع آفتاب بنگری و کمی صبر و امید داشته باشی خواهی دید که به زودی خورشید با زیباترین جلوه هایش، آسمان را پر خواهد کرد.
    اگر می خواهی روشنایی را ببینی چشمانت را از این سمت غم افزا بر گردان و به سمت افق دیگری خیره شو و صد البته کمی هم صبر داشته باش...
    کاربر مقابل پست mohammad-elmi عزیز را پسندیده است: boushehromran

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چكيده مقالاتی از فولاد
    توسط admin در انجمن طراحی سازه های فولادی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۸ ۰۲ -۱۳۸۹, 00:34

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
وبسایت تخصصی مهندسی عمران و معماری به عنوان یکی از نخستین سایتهای تخصصی رشته های مهندسی، خدمت رسانی خود را در سال 1389 آغاز کرد.
تمامی فایلها و آموزشهایی که در سایت قرار می گیرند بصورت کاملا رایگان بوده و هدف ما ارتقا سطح علمی دانشجویان و مهندسان عزیز کشورمان بوده است.

اکنون ساعت 08:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
ایمیل مدیریت سایت پست الکترونیکی مدیریت سایت: iromran@yahoo.com
X بستن تبلیغات
همکاري در فروش فايل سل يو