سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد.

در صورتی که قبلا ثبت نام کرده و رمز عبور خود را فراموش کرده اید از طریق ايــن ليـــنک آنرا بازیابی کنید.

گفتگوی آزاد روزانه

پاسخ یاب یافتن سریع پاسخ ها ویژه آزمون نظام مهندسی

برای مشاهده راهنمای استفاده از امکانات سایت و روش ایجاد تاپیک جدید اینجا کلیک کنید.

برای ارتقا عنوان کاربری خود به کاربر ویژه و دسترسی به بخش ویژه VIP اینجا کلیک کنید.
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 15

موضوع: گفتگوی آزاد روزانه

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    مهر -۱۳۹۲
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    1
    پسندیده
    1
    مورد پسند: 4 بار در 1 پست
    میزان امتیاز
    238

    گفتگوی آزاد روزانه

    سلام به همه دوستان عزیز


    این تاپیک به منظور صحبت پیرامون اتفاقات روزانه می باشد.

    موضوعاتش هم حتما نباید پیرامون اتفاقات دانشگاه و رشته های عمران و معماری باشد،هر اتفاقی که در طول روز براتون می افته به نظرتون جالب میاد و دوست دارید با دیگران در میون بزارید جاش اینجاست.



    با تشکر
    4 کاربر مقابل پست saman74 عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF,pikpak

  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    تیر -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    پاسخگو و راهنما
    محل سکونت
    قزوین
    مقطع تحصيلات
    فوق لیسانس
    رشته تحصيلي
    عمران-سازه
    نام دانشگاه
    بین المللی امام خمینی
    سال اخذ مدرک
    1392
    پایه نظام مهندسي
    3 محاسبات، نظارت، اجرا
    نوشته ها
    1,113
    پسندیده
    574
    مورد پسند: 2,390 بار در 948 پست
    میزان امتیاز
    2586

    Red face

    سلام. من امروز (اول صبح!!!!) چندتا مطلب خوندم که به نظرم خیلی قشنگن و به آرامش انسان کمک میکنند. برای شما هم میذارم تا شاید بهتر بتونید با مشکلات و درگیریهای روزانه کنار بیاید:


    گاهي ليوان را زمين بگذار!
    استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

    شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
    استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

    شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

    استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

    یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

    حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

    شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

    استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
    شاگردان جواب دادند: نه

    پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

    شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

    استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.

    اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

    اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

    اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

    فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

    به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

    دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است!



    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]



    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

    7 کاربر مقابل پست CivilF عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,mehrdad52,pikpak,saman74,sayna,هلما
    طراحی سازه، تدریس خصوصی و ترجمه متون انگلیسی
    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ][تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]



    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    دی -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    18
    پسندیده
    23
    مورد پسند: 11 بار در 8 پست
    میزان امتیاز
    289
    سلام. این متن م زیباست امیدوارم واسه دوستان هم جالب باشد.

    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]


    خاطره ای از استاد شفیعی کد کنی

    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

    بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.
    استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا"*.
    بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!
    استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
    استاد ۵۰ ساله*مان با آن كت قهوه*اي سوخته*اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.
    "من حدودا ۲۱ یا ۲ سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو"که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
    استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی*ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...
    اما نسبت به پدرم مثل تمام پدرها هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
    نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.
    از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...
    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]
    حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.
    آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.
    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

    اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.
    بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
    گفتم: این چیه؟
    "باز کن می فهمی"
    باز کردم، ۹۰۰ تومان پول نقد بود! این برای چیه؟
    "از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]
    مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
    راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می*گیرد و خبرش را به من می دهد.
    روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...
    "چه شرطی؟"
    بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.
    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]



    ویرایش توسط boushehromran : ۲۵ ۰۷ -۱۳۹۲ در ساعت 20:32
    2 کاربر مقابل پست sayna عزیز را پسندیده اند: admin,CivilF

  4. Top | #4


    تاریخ عضویت
    مهر -۱۳۹۲
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    22
    پسندیده
    32
    مورد پسند: 28 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    272
    ....به کرم سبز بينديش !

    بيش تر زندگاني اش را روي زمين مي گذراندبه پرندگان حسد مي ورزد
    از سرنوشتش خشمگين است
    و از شکل خويش ناخشنود است
    مي انديشد: « من منفورترين موجوداتم»
    زشت- کريه و محکوم به خزيدن بر روي زمين
    اما يک روز مادر طبيعت از کرم مي خواهد پيله اي بتند.
    کرم يکه مي خورد.
    پيش از اين هرگز پيله اي نساخته.
    گمان مي کند بايد گور خود را بسازد
    گمان مي کند زمان مرگش فرا رسيده است.
    هر چند از زندگي خود تا آن لحظه ناخشنود است:
    به خدا شکوه مي برد
    « خدايا- درست زماني که به همه چيز عادت کرده ام از من مي گيري»
    آن گاه خود را نوميدانه در پيله حبس مي کند و منتظر پايان مي ماند
    مدتي مي گذرد
    در مي يابد که به پروانه اي زيبا تبديل شده
    مي تواند به آسمان پرواز کند
    و بسيار تحسينش کنند
    حال از معناي زندگي و از برنامه هاي خدا شگفت زده شده است !
    4 کاربر مقابل پست هلما عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF,sayna

  5. Top | #5


    تاریخ عضویت
    تیر -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    پاسخگو و راهنما
    محل سکونت
    قزوین
    مقطع تحصيلات
    فوق لیسانس
    رشته تحصيلي
    عمران-سازه
    نام دانشگاه
    بین المللی امام خمینی
    سال اخذ مدرک
    1392
    پایه نظام مهندسي
    3 محاسبات، نظارت، اجرا
    نوشته ها
    1,113
    پسندیده
    574
    مورد پسند: 2,390 بار در 948 پست
    میزان امتیاز
    2586

    Red face

    با سلام


    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]






    5 کاربر مقابل پست CivilF عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,pikpak,sayna,هلما
    طراحی سازه، تدریس خصوصی و ترجمه متون انگلیسی
    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ][تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]



    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

  6. Top | #6


    تاریخ عضویت
    دی -۱۳۹۰
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    محل سکونت
    برازجان
    رشته تحصيلي
    عمران
    نوشته ها
    499
    پسندیده
    1,773
    مورد پسند: 1,128 بار در 419 پست
    میزان امتیاز
    1361
    هههههه [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ] رو
    راننده کامیون حامل 22500 گوشی LG G2 موقعه ی دسشویی رفتن کامیونشو به سرقت میبرن و این تعداد از آخرین مدل گوشی شرکت LG به سرقت برده میشه
    3 کاربر مقابل پست boushehromran عزیز را پسندیده اند: admin,CivilF,هلما

  7. Top | #7


    تاریخ عضویت
    تیر -۱۳۹۱
    عنوان کاربر
    پاسخگو و راهنما
    محل سکونت
    قزوین
    مقطع تحصيلات
    فوق لیسانس
    رشته تحصيلي
    عمران-سازه
    نام دانشگاه
    بین المللی امام خمینی
    سال اخذ مدرک
    1392
    پایه نظام مهندسي
    3 محاسبات، نظارت، اجرا
    نوشته ها
    1,113
    پسندیده
    574
    مورد پسند: 2,390 بار در 948 پست
    میزان امتیاز
    2586
    سلام

    امروز خیلی خوشحالم! چون علاوه بر اینکه تو پروژم پیشرفت داشتم، تونستم یه جدول روزنامه رو برای اولین بار
    کامل کامل حلش کنم!!! این اتفاق خوشایند امروز بود!




    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

    5 کاربر مقابل پست CivilF عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,pikpak,sayna,هلما
    طراحی سازه، تدریس خصوصی و ترجمه متون انگلیسی
    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ][تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]



    [تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند. ]

  8. Top | #8


    تاریخ عضویت
    مهر -۱۳۹۲
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    22
    پسندیده
    32
    مورد پسند: 28 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    272


    تابلو ، نقاش را ثروتمند کرد
    شعر شاعر ، به چند زبان ترجمه شد
    کارگردان ، جایزه ها را درو کرد
    و هنوز …
    سر همان چهار راه
    گل میفروشد
    کودکی که همیشه بهترین “سوژه” است
    4 کاربر مقابل پست هلما عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF,sayna

  9. Top | #9


    تاریخ عضویت
    مهر -۱۳۹۲
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    نوشته ها
    22
    پسندیده
    32
    مورد پسند: 28 بار در 13 پست
    میزان امتیاز
    272


    رویه
    هر
    پله ای که باشی خدا یک پله از تو بالا تره نه به خاطر این که خداست چون می خواد دستت رو بگیره
    4 کاربر مقابل پست هلما عزیز را پسندیده اند: admin,boushehromran,CivilF,pikpak

  10. Top | #10


    تاریخ عضویت
    دی -۱۳۹۰
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    محل سکونت
    برازجان
    رشته تحصيلي
    عمران
    نوشته ها
    499
    پسندیده
    1,773
    مورد پسند: 1,128 بار در 419 پست
    میزان امتیاز
    1361
    از کودک فال فروش پرسيدم : چه مي کني ؟

    گفت : از سادگي انسانها تکه ناني به دست مي آورم ،

    اينها از مني که در امروز خود مانده ام ،

    فردايشان را ميخواهند ...!

    4 کاربر مقابل پست boushehromran عزیز را پسندیده اند: admin,CivilF,pikpak,هلما

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
وبسایت تخصصی مهندسی عمران و معماری به عنوان یکی از نخستین سایتهای تخصصی رشته های مهندسی، خدمت رسانی خود را در سال 1389 آغاز کرد.
تمامی فایلها و آموزشهایی که در سایت قرار می گیرند بصورت کاملا رایگان بوده و هدف ما ارتقا سطح علمی دانشجویان و مهندسان عزیز کشورمان بوده است.

اکنون ساعت 12:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.
ایمیل مدیریت سایت پست الکترونیکی مدیریت سایت: iromran@yahoo.com
X بستن تبلیغات
همکاري در فروش فايل سل يو